فقط گاه گاهي، فقط گاه گاه...

اگر ماه بودي، تو را از لب بركه‌ها
اگر آه بودي، تو را از دل سينه‌ها
اگر راه بودي، تو را از كف خيل وامانده‌ها
تو اما نه ماهي، نه آهي، نه راهي!
فقط گاه گاهي، فقط گاه گاه...


مژگان عباسلو

(از لب بركه ها)



برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (0) ]

زمان ميگذرد...

هيچ چيز قابل برگشتن نيست
كه زمان مي گذرد
و زمان واژۀ محدوديت است
همچنان مي گذرد....

*
واگر عشق به ويرانه نشست
شيشۀ عمر وفايي بشكست
*
و اگر لحظۀ باران نرسيد
فكر آسودگي جان نرسيد
يا كه خنديدي به اشكي كه چكيد
*
هيچ چيز قابل برگشتن نيست

كه زمان ميگذرد
...

فريبا شش بلوكي



برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (0) ]

بي سرو سامان

ناگزير از سفرم بي سر و سامان چون باد
 به گرفتار رهايي نتوان گفت آزاد



فاضل نظري


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (0) ]

دستِ مرا بگير...‏

دستِ من گير كه اين دست همان است كه من
بارها از غمِ هجرانِ تو بر سر زده ام...


ركن الدين قمي



برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (0) ]

شالِ دلي

مي بافم برايت..

شالي از جنس دل..



برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (0) ]